English | العربیه | Italiano صفحه اصلی تماس با ما نقشه سایت
صدا، جُنگ خبري تاريخ شفاهي  » صدا، جنگ خبري تاريخ شفاهي – سال سوم شماره اول

Article Details
« رؤيای كودكی در راديو»




رؤيای كودكی در راديو
خاطره ی استاد فرهاد فخرالدينی
تاريخ مصاحبه: 05/08/1372
در كنار فعاليت هاي مختلفي كه براي پدر وجود داشت، من از كودكي شاهد بودم كه چقدر به موسيقي علاقه مند است. دائم در خانه ي ما گرامافون و صفحه بود و من، با نواي خوب موسيقي در خانواده آشنا مي شدم و هميشه كوشش مي كردم آن صداهاي خوش را با خودم زمزمه كرده و تقليد كنم. اين، براي من سرگرمي بزرگي بود. ساعت ها پاي گرامافون مي نشستم و آن را كوك مي كردم و صفحات را در تنهائي گوش مي دادم و مسلماً اين در من اثر فوق العاده داشته. راديو هم البته بود و وقتي برنامه ي موسيقي در راديو بود، من در عالم كودكي همه اش به پشت راديو مي رفتم نگاه مي كردم، فكر مي كردم كه نوازنده يا خواننده را الآن مي توانم آن تو پيدا بكنم. خوب به خاطر دارم كه پيش خودم فكر مي كردم بالآخره من يك روزي اين ها را پيدا خواهم كرد و نمي فهميدم كه اين صداها به چه ترتيب از داخل راديو شنيده مي شود. دنياي من چنين دنيائي بود. احساس مي‌كردم كه پدرم مرا تحت نظر دارد، چون از توجهش كه بعضي وقت ها دست نوازش بر سرم مي كشيد تعجب مي كردم. الآن كه خوب فكر مي كنم، مي بينم به خاطر آن توجه به موسيقي بوده.
يك خاطره ي جالبي از ايشان دارم. يك روز من و دو برادر ديگرم در مغازه ي او بوديم و ديدم كه بهانه اي پيدا كرد، خريدي كرد و به دو برادرم گفت: اين ها را ببريد به منزل و ديگر نيائيد؛ من با فرهاد بعداً خواهم آمد. من بسيار مكدر شدم و پيش خودم گفتم كه چرا من را پيش خودش نگه داشت و اين دو را به منزل فرستاد. بعد كه آن ها رفتند، ايشان آمد مرا به آغوش كشيد و ناز و نوازشم كرد و گفت: مي خواهم امروز تو را به يك جاي خيلي خوب ببرم. من نمي دانستم به كجا مي خواهد ببرد.يك سالن كنسرت خوب در تبريز بود كه ايشان هم فقط يك بليت داشت.او من را روي زانوي خودش نشاند.او، پيش خودش حساب كرده بود كه با اين يك دانه بليت، به تنهائي به كنسرت نرود و من را هم كه اين همه به موسيقي علاقه مندبودم همراه خودش ببرد. آن روز، خوب از نزديك مي ديدم كه نوازنده به كي مي گويند، خواننده به كي و اين‌هائي راكه دائم در راديو به دنبال آن ها بودم و در پشت راديو جستجو مي كردم، در سالن كنسرت، زنده ديدم. خوب، برايم واقعاً خوب بود و هيچ وقت آن روز را فراموش نمي كنم.

صدای آقای فرهاد فخرالدينی


 
 
 

Return

Copyright 2007 by My Website