English | العربیه | Italiano صفحه اصلی تماس با ما نقشه سایت
صدا، جُنگ خبري تاريخ شفاهي  » صدا، جنگ خبري تاريخ شفاهي – سال سوم شماره اول

Article Details
دكتر معين، اقيانوس معلومات




دكتر معين، اقيانوس معلومات

خاطره ی خانم دكتر مهدخت معين
تاريخ مصاحبه: 21/06/1386
خانم دكتر، از خاطرات خاصي كه از پدرتان داريد، بفرمائيد؟
يك خاطره دارم كه به شمال مي رفتيم و چون ايشان متولد شمال بودند، شمال را خيلي دوست داشتند و وقتي به آن جا مي رفتند، خيلي احساس آرامش مي كردند. مادرم ترتيبي مي داد كه گاهي چهارشنبه ظهر، ايشان را از دانشگاه برمي داشتيم و تا جمعه بعدازظهر به رشت مي رفتيم يا اگرشنبه تعطيل بود، شنبه برمي‌گشتيم.هرچندوقت يك بار اين كار را مي كرديم. توي راه كه مي رفتيم، ايشان ابياتي از افسانه ي نيما را از حفظ داشتند و گاهي مي خواندند. بعد هم از من مي‌خواستند كه پرياي شاملو را برايشان بخوانم.
يك نكته، اين بود كه ما مي ديديم هر سؤالي از ايشان مي كنيم، از اسم يك حشره ي كوچك روي زمين يا توي هوا گرفته تا چيزهاي ديگر را مثل يك فرهنگ لغت، اسامي مختلف اين حشره را در زبان هاي مختلف قديمي، لهجه ها و ... به ما مي‌گفتند. واقعاً يك اقيانوسي از معلومات بودند كه خيلي باعث تعجب بود. گويا هر چيزي را يك بار مطالعه مي كردند، از يادشان نمي رفت و حافظه ي عجيبي داشتند.
خاطره ي ديگري دارم كه بعد از ظهرهاي تابستان و گاهي ايام ديگر، برادرهاي كوچكم- يكي ده سال و ديگري هفت سال از من كوچك تر هستند- پيش ايشان مي‌رفتند و براي آن ها قصه مي گفتند. درحالي كه خودشان دراز كشيده بودند كه نيم ساعت استراحت كنند، قصه اي را از خودشان مي ساختند و همان موقع، في البداهه براي بچه ها مي گفتند. من و مادرم هم ضمن كارمان، از اتاق ديگرگوش مي داديم. ايشان يك ربع، بيست دقيقه اين قصه را مي گفتند و بعد در يك نقطه ي حساس نگه مي‌داشتند و بقيه اش را فردايش مي گفتند. بعدها من، خيلي افسوس خوردم كه چرا آن قصه ها را يادداشت نكردم!

صدای خانم مهدخت معين


 
 
 

Return

Copyright 2007 by My Website