English | العربیه | Italiano صفحه اصلی تماس با ما نقشه سایت
صدا، جُنگ خبري تاريخ شفاهي  » صدا، جنگ خبري تاريخ شفاهي – سال سوم شماره اول

Article Details
« تئاتر، ترس يا علاقه»




« تئاتر، ترس يا علاقه»
خاطره ی آقای جعفر والی
تاريخ مصاحبه: 16/1/ 1385
ـ گرايش شما به تئاتر چگونه شروع شد؟
ـ والله من يك تئاتر ديدم كه وحشت كردم. من با هراس تئاتر را شروع كردم، نه با شور و عشق. مي دانيد همه مي گويند عاشق بوديم، نه؟ من يك تئاتر ديدم و يك هفته مريض شدم. تئاتري ديدم به اسم پرنده ي آبي كه كار عبدالحسين نوشين بود. آن‌وقت بچه بودم؛ يازده، دوازده ساله و مريض شدم. اصلاً باورم نمي شد يك چنين اتفاقي ممكن است توي اين دنيا بيفتد. مگر مي شود آب حرف بزند، نور حرف بزند و آتش را روي صحنه ديد! اصلاً يك چيز عجيب و غريبي براي من بود. من، يك هفته مريض شدم و جالب اين جاست كه خانواده ام جلوي اين دوستي را-كه مرا به تئاتر برده بود- گرفتند و گفتند: تو چه بلائي سر اين بچه آوردي؟ چكارش كردي؟ چرا اين‌طوري شده؟ خلاصه، او دوباره مرا به تئاتر برد ولي دفعه دوم ديگر آن تئاتر را نداشت.
يك روز من را خدمت يك آقائي با قد بلند و سرتاس بردند و او از من پرسيد: «فردوسي بلدي؟» من هم براي اوصحبت كردم. حالا نگو او آقاي عبدالحسين نوشين بوده!
اين، اولين تئاتري بود كه ديدم. ولي هميشه از تئاتر مي ترسيدم.
- پس چي شد كه جذب شديد؟
- والله، راستش خيلي داستان بامزه اي است. اصلاً يك جور خنده داري است. من، بچه ي درس خواني نبودم و در كلاس نُه مردود شدم. بعد خانواده، حساب كردند يك كلاسي هست به اسم كلاس تئاتر كه ديپلم مي دهند. پيش خودشان فكر كردند كه اين، درس‌خوان نيست پس در اين جا مرا بگذارند. از طرفي، من هم مي خواستم به آن جا بروم. بعد گفتم كه روزها بروم كار كنم، شب ها به مدرسه بروم، مثل اكابر! اين بود كه اجازه دادند من به تئاتر بروم. به آن جا رفتم و مسئله برايم عوض شد.حتا روزي كه مي خواستم بروم مدرسه، اسم بنويسم، شانزده سالم بود و كوچولو بودم. به من گفتند: «جعفر جيغيل!» من با برادرم رفته‌بودم و خجالت مي كشيدم، بروم اسم بنويسم. خوب، رفتم و يواش يواش جذب تئاتر شدم و ديدم كه تئاتر خيلي به من كمك كرد؛ واقعاً هم كمك كرد. چون يك بچه لات خيابان سرچشمه ي پامنار را، به جعفر والي تبديل كرد. چيزي هم نشديم، ولي به هرحال همين كه از آن لات‌ بازي ها دست برداشتيم، كتاب و درس خوانديم، با آدم ها حرف زديم و.... ، تئاترتاثيرخيلي زيادي روي من داشت.

صدای آقای جعفر والی


 
 
 

Return

Copyright 2007 by My Website