بازداشتگاه‌هاي متفقين



در سال 1320، متفقين تعداد دويست نفر از شخصيت‌ها را بازداشت كردند كه تمامشان از رجال و افراد زبده‌ي زمان خود بودند. در سال1320 آدم باسواد كم بود و اين‌هائي كه بازداشت شدند، سرآمدان رده‌ي خودشان به شمار مي‌رفتند؛ از بازاري تا طبيب و حقوقدان كه همگي در طبقه‌ي خودشان صاحب نفوذ و اثر بودند. اين‌ها را گرفتند تا فعاليتشان را متوقف كنند. چون دريافته بودند كه مهندسان آلماني با آن‌ها ارتباط پيدا كرده اند و ممكن است آزادي اين‌ها، برايشان ايجاد زحمت بكند. البته طبق قانون جنگ هم عده اي را مي گيرند و آن‌ها را بازداشت مي كنند. درخور يادآوري است كه ايران تا بعد از شهريور 20، بي طرف بود يعني جزو متفقين به شمار نمي‌رفت. بنابراين، افراد در سياست داخلي خودشان آزاد بودند. هر عملي جرم نبود و اگر كسي با آلمان ارتباط پيدا مي كرد، جرم نبود و نمي توانستند بگويند شما طرفدار آلمان هستيد يا انگليس را دوست نداريد و يا برعكس. بنابراين از نظر قانون، ايرادي بر اين‌ها وارد نبود. به همين جهت اين‌ها را كه گرفتند، اعدام يا اذيت نكردند ولي متوقف كردند تا فعاليت نكنند. به همين جهت در حدود دويست نفر را دستگير كردند و نمي دانم چرا بنده را هم گرفتند. البته بي دليل هم نبود؛ براي اين‌كه من طبيب بودم و هر كسي به من مراجعه مي كرد، من مي بايستي او را معالجه مي‌كردم. آن وقت هم منع قانوني نداشت. ممكن بود يكي، دو تا آلماني را هم معالجه مي‌كردم. بي‌آنكه بدانم آلماني هستند. به فرض اين هم كه مي‌فهميدم، حق نداشتم آن‌ها را رد كنم. طبيب است و طبيب، جزو خانواده‌ي جهاني است.
 خلاصه بنده را هم گرفتند و چهار ماه در كمپ بازداشتگاه اراك - كه زير نظر انگليس و امريكا بود -زنداني بودم. يك عده-اي را هم تحويل شوروي دادند. بعد از چهار ماه كه ما را آن‌جا نگه داشتند، روس ها ما را خواستند و بنده را هم تحويل شوروي دادند. البته وضع ما در بازداشتگاه اراك، خيلي خوب بود. يعني مزاحمتي كه اصلاً نبود، بلكه تمام تسهيلات رفاه و آزادي فكر و گفتار هم در آن‌جا بود. به‌عكس، در بازداشتگاه رشت - كه زير نظر روس‌ها بود- آن‌ها طبق موازين سياسي خودشان، گرفتاري-هائي براي آدم ايجاد مي كردند. البته محدوديت ملاقات و سخن نبود. آيت الله كاشاني را از اراك به رشت بردند و او را ناراحت هم كردند. ولي پس از اين‌كه جنگ در اواخر سال 1945 تمام شد، كم كم بازداشتگاه ها را تعطيل و افراد را آزاد كردند. آيت الله كاشاني، آن‌جا سرحلقه بود. بعد كه بيرون آمديم، با رفقائي كه آن‌جا بازداشت بوديم، كمابيش رفت و آمد داشتيم. اما بنده نسبت به آيت الله كاشاني خيلي نزديك شدم؛ به طوري كه از فرزندان او هم به او نزديك‌تر بودم. به همين جهت، شايد تنها كسي كه بتواند در مورد آيت الله كاشاني از نظر صفات و اخلاق و طرز فكر سياسي او چيزي بنويسد، شايد بنده جزو كساني باشم كه صلاحيت آن را دارم.
گزيده‌اي از خاطره‌ي دكتـر محمـود شـروين ؛ تاريخ مصاحبه: 30/6/1373ش.